در لحظه های تزلزل و تنهایی---وقتی بیایی---دست من از وسعت برمی خیزد---و نگاهم بی اندکی قناعت---زمین را می گیرد---آه خدایا، دریغا---از تو به جز نامی، هیچ نمی دانم---از این پنجره---که پیش روی من نشانده ای---یک شب به خانه من بیا---خدا!---دل سرما زده ام را---در قطیفه ای از نور بپوشان---اینجا روح مجروح، تنهاست---تنهاتر از تنهایی، بی پناهی---اینجا نه اینکه تو نیستی---اینجا من کورم---یک شب به خانه من بیا---برای تو طاق نصرتی از بهار می بندم---و اتاقم را---با آویختن فانوسهای روشن---آسمانی می کنم---و برایت فرشی می بافم از گل یاس---و دل مغرورم را می شکنم---با تیشه ای که تو به من خواهی داد---یک شب از این دریچه بیا---تنم را در چشمه نور می شویم---برهنه تر از آب---از پله ها بالا می آیم---آنگاه در برابر تو خواهم مرد---کی می آیی؟---امشب هوای چشم من بارانی است---دلم را می خواهم در هوای بارانی---پیش تو جا بگذارم---زیر همان درخت---که پیغمبرانت شنیدند---روی بافه ای از شبنم و اشک---ای نور نور---چگونه می توان روبروی تو ایستاد؟---بی آنکه سایه ای---سنگینمان کند---بیا و مرا---با عشقی ابدی هم آشیان کن---سلمان هراتی
آيينه عاشورا

می توانیم در روز عاشورا، جامه ی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه ی پیروزی خون بر شمشیر است. می توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه ادامه ی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آماده ایم. می شود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانه ی آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین ها را تنها گذاشته ایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیده اند. این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و ریخته شدن خون آنها.

می توان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، بهار بشریت را به ارمغان آورده است.

می توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته ایم، چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. می توان ...

می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد شهیدان زنده اند را سر داد و گفت که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگي الهي متعلق به آنان است. مي توان بر سر زد و شيون نمود كه چرا همرزم حسين (ع) نبوده ايم و اين افتخار را نداشته ايم كه همركاب او باشيم. مي توان گونه هاي خود را به رنگ سرخ در آورد همانگونه كه منصور حلاج با خون خود گونه هايش را سرخ نمود تا روي زردش را دشمن ظالم نبيند. مي شود خاك بر سر ريخت كه شايسته انسان خفت زده است و بگوييم ما نيز نسبت به راه حسين (ع) چنين هستيم.

مي شود علمدار شد و زور بازوي خود را به رخ ديگران كشيد، بساط زورآزمايي به پا كرد و شهرت آفريد كه علم فلان دسته از همه بزرگتر و سنگينتر است و همچنين مي شود سنگينترين علمها را بلند كرد و گفت اين به نشانه علم نهضت اوست كه به هر سنگيني اي كه باشد آنرا بر دوش خواهيم كشيد. مي شود ...

آري مي شود هركاري انجام داد، مهم اين است كه در پس آن كار، چه انديشه اي نهفته باشد و اينكه ما با چه طرز فكري به رسالت خود نگاه كرده، در چه جايي و با چه محتوايي آنرا پيدا مي كنيم. ضمن اينكه پس از يافتن بايد بدانيم، تازه در ابتداي راهي دراز قرار خواهيم گرفت كه چگونه آن انديشه را به عمل تبديل كنيم؟

حال كه او به ما ياد داد " كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا" و به ما آموخت ؛ همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، اينك ما در عاشورا و كربلاي خود چه مي كنيم؟ آيا اگر ما هم در صحراي كربلا بوديم؛ باز هم حسين تنها نمي ماند؟ آيا اين سوال لرزه بر اندام ما نمي افكند و تصور شريك جرم بودن در ريخته شدن خون حسين (ع) خواب را از چشمان ما دور نمي كند؟

اگر ما در كربلا نبوده ايم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشيم،‌در كربلاي عصر خود كه زندگي مي كنيم و اگر در روز عاشوراي تاريخي حضور نداشته ايم،‌ در عاشوراي زمان خود كه قرار داريم. كافي است كه حسين و حسين هاي زمان خود را بشناسيم، عاشورا و كربلا به خودي خود پيدا مي شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستيزان كماكان تنها مانده اند، خدا را شكر كنيم كه ما روز عاشورا در كربلا نبوده ايم زيرا اگر حضور داشتيم يا رو زمره يزيديان بوديم و يا از كساني كه حسين (ع) را ترك كردند.

بياييد معرفت و روح نهضت حسين (ع) را يافته و حماسه بزرگ او را زنده كنيم تا در زمره يزيد و يزيديان نباشيم زيرا كه جهان دو قطبي است،‌ يا راه حسين (ع) و يا راه يزيد، راه سومي وجود ندارد. بياييد به حال خود گريه كنيم و دورنمايي از عملكردهاي خود را پيش روي ببينيم و حساب لقمه هاي سفره ي خود را يكبار از نظر بگذرانيم :

ببين كه چه ريسيده ايم،‌ دست كه ليسيده ايم

تا كه چنين لقمه ها، سوي دهان آمدند (مولانا)

ظهر عاشورا است و ظهر عاشورا ها،‌ فرصتي است كه انسان با خود واقعي اش روبرو مي شود و من نيز در اين آيينه خود را مشاهده مي كنم و مي بينم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)،‌تا چه حد حريص هستم و سيري ناپذير (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چيز ديگري را نمي شناسم و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتي دروغ مي گويم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمي كنم و در اسراف غرق مي باشم و ... اين است خود واقعي من كه در عاشورا برملا مي شود.

آري عاشوراها، آينه تمام قدي است در مقابل ما كه مي توانيم خود واقعي را در آن نظاره كنيم.

بياييم در اين آيينه خود را نگاه كنيم و براي خود چاره اي بيانديشيم و طرحي نو بيابيم تا پس از رسيدن به انديشه اي درست، نوبت به انجام عمل نيك رسيده و نهضت حسين (ع) را در عمل زنده نگاه داريم. واي اگر از همه اين نهضت ها و حماسه هاي بزرگ براي ما دست بريده اي،‌لب خشكيده اي، سر بريده اي، دست قطع شده اي و فرق شكافته اي و ... باقي مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاريخ در گذر زمان به دست فراموشي سپرده شدهد و صرفا از آن مراسمي بر جاي مانده باشد، آنوقت است كه بايد گريست و گريست،‌ بر سر زد و شيون كرد و ...

امروز عاشوراست، به ياد آوردم كه سالها است كه با او بيعت بسته و بيعت شكني مي كنم. مُهر نمازم به يادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آنرا به نشانه بيعت با او مبني بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانه اش هر زمان كه پيمان اول "اياك نعبد و اياك نستعين" را با خدا بستم،‌ پيمان دوم را هم با حسين (ع) در كنار آن قرار داده و بيعت مي كنم، اما دريغ از يك جو عمل.

امروز در آيينه عاشورا خود را نظاره مي كنم و جز پيمان شكني حرفه اي و ماهر كه حتي به پيمان شكني هاي خود نيز واقف نيست، موجود ديگري نمي بينم. من از يك سو پيمان خود را با خداوند مي شكنم و از سويي ديگر با حسين (ع) و مي خواهم با شركت در مراسمي و ريختن اشكي به خود بگويم كه دين خود را نسبت به او ادا كردم و وجدان پيمان شكن خود را راحت كنم. اما آيا بدينگونه كار خاتمه پيدا كرده و من در زمره حسينيان قرار گرفته ام؟

هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پيمان سوم را (لبيك لك لبيك) را نبسته و بار پيمان شكني ام از اين سنگينتر نشده است و به شيطان نيز سنگي نزده ام تا دروغ گويي ام بيشتر از اين آشكار نشود.

اگر امروز حسين (ع) در بين ما بود و ما از آن حضرت سوال مي كرديم كه از ما عمل و وفاي به عهد مي خواهد و يا گريه و زاري و بر سر زدن، چه جوابي به ما مي دادند؟

مسلما به ما مي فرمودند كه وفاي به عهد را، زيرا او شهادت را براي نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا براي ما الگوي كاملي باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (اياك نعبد و اياك نستعين)،‌حق طلب و ظلم ستيز،‌ تا ما بتوانيم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهيم نه اينكه براي شهادت افتخار آميز او صرفا شيون كرده و بر سر زنيم.

آري بايد براي اين همه گمراهي و پرت بودن از راه و پيمان شكني ها گريه كنم،‌ حداقل امروز را، زيرا فردا هم چيز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعي خود را نيز به دست فراموشي مي سپارم تا محرم و محرم هاي ديگر.

با اميد به توفيق عمل

محمد علي طاهري

دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥ - نوشین بهشتی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

درباره من
نوشین بهشتی


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب بنشینیم و طلوع کنیم مهم نیست چگونه و چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
بین که خاک چگونه به سجده افتاده است
چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم
«استاد محمد علی طاهری»

مقالات
قدرت دعا
مومنان چه کسانی هستند؟
مسافرت با قطار
مرگ من!
جهنّم(قسمت دوم)
جهنّم(قسمت اول)
یوم الحسرت
دری دیگر گشوده شد...
لیلة القدر
روزه
هدف و وسیله
عشق
انتخاب روزانه
توکل
صالحين چه کسانی هستند؟
عرفان كمال و عرفان قدرت
راز خلقت
زندگی يعنی...
واقعیت و حقیقت
خلقت انسان
مسير و مقصد
از كجا آمديم؟ چرا آمديم؟ به كجا مي رويم؟
كي لايق وصل مي شويم؟
کالبد ذهنی يا روح ؟
تناسخ
ورودی و خروجی
جهان هستی
قانون صليب
دنيای وارونه و غير وارونه
انسان متعالي
مرگ
عبادت
*براي شروع* ارتباط الهي

مقالات استاد طاهری

نوشته های ادبی

آرشیو ماهانه

آمار سایت

خبرنامه






كتاب عرفان كيهاني(حلقه)

درمان با عرفان

برای انجام فرادرمانی روی بیمارانتان می توانید به آدرس زیر برام میل بزنید.
Nooshin_beheshti@yahoo.com

صفحه نخست
تماس با من

دوستان عرفان کیهانی
*سایت همراهان عرفان کیهانی (حلقه)*
وبلاگ سروش عازمی خواه
کلوب عرفان کیهانی
رزم آوران نور
فرادرمانی (آرش گلزادی)
حلقه کیهانی
عرفان کیهانی
مهربان تر از برگ
حلقه وحدت
آشنایی با فرادرمانی
فرادرمانی در ایران
فرادرمانی (وحید فلاحی)
فرادرمانی (شیما)
شبکه شعور کیهانی (حمید قربانی)
فرادرمانی"پارلا" (مسعود)
فرادرماني ( انرژی درمانی و طب مكمل)
شبکه شعور کیهانی(شهر ری)
من فرزند عرفان حلقه
هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر به اذن او
فرادرمانی (آقای افخمی)
گُنگِ خواب ديده
کلوب عرفان کیهانی

*برای عضویت در کلوب عرفان کیهانی آدرس میلتون رو برام بگذارید تا دعوت نامه براتون بفرستم*


وبلاگ دوستان

نظر سنجی


ساعت